عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

534

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

نفس الحبيب - نفس الربيع . نفس الرّبيع . در خوشى به دم و بوى بهار مثل زنند و گويند « أطيب من نفس الربيع » ؛ همان‌سان كه گويند : « اطيب من نفس الحبيب » . شاعرى گفته : العذل و التفنيد غير صواب * مع أربع أصبحن من أصحابى نفس الرّبيع و صبوة عذريّة * و مدامة تجلى و شرخ شباب يعنى : ملامت و سرزنش من به جهت همدمى با چهار چيز بى وجه و ناراست است : دم بهاران ، عشق عفيف و پاك ، شرابى كه اندوه مىزدايد و آغاز جوانى . نفس عصام . اين مثل را دربارهء كسى گويند كه به تن خويش بزرگى به دست آرد نه با نسبت يافتن به ديگران ، و به خويشتن خويش مهترى يابد نه به سبب كسان خود . نابغه دربارهء عصام باهلّى گويد : نفس عصام سوّدت عصاما * و علّمته الكرّ و الإقداما و جعلته ملكا هماما يعنى : خود عصام بود كه وى را مهترى و سرورى بخشيد و به او تاختن و جنگاورى و اقدام آموخت ، و او را فرمانروايى و الا گردانيد . عصام پرده‌دار و حاجب نعمان بن منذر بود . . . امير اسماعيل سامانى مىگفت : عصامى باش و عظامى مباش يعنى : به شرف خويشتن ، بزرگى بدست آر ، همان‌سان كه عصام چنان بود ، و هرگز به سرورى پدران - كه مرده‌اند و استخوان پوسيده گشته‌اند - پشتگرمى نكن . شاعرى گويد : اذا ما الحىّ عاش بعظم ميت * فذاك العظم حىّ و هو ميت يعنى : در جايى كه كسى با استخوانهاى مرده‌اى زندگى كند در واقع آن استخوان مرده ، زنده است و آن كس مرده . نقائض جرير و الفرزدق - حوليّات زهير . نقد البلد . آدم ميانه حال را نقد البلد گويند و نيز داد و ستدى كه مردم در حد متوسط -